پیش‌بینی رضایت زناشویی از روی متغیرهای رضایت جنسی و رضایت از تن انگاره دانشجویان متأهل دانشگاه فردوس

نام و نام خانوادگي : مجید آخوندزاده

استاد راهنما : 

تاريخ ارائه:1391

رشته و گرايش : مشاوره گرایش مشاوره خانواده

مقطع: کارشناسی ارشد

دانشگاه: مشهد

چكيده

خانواده اولین و یکی از اصلی¬ترین نهاد های اجتماعی است که با ازدواج دو فرد به وجود می آید. سلامت روانی در خانواده، می تواند منجر به شکل گیری جامعه ای سالم شود و به همین ترتیب عدم وجود سلامت روان در خانواده، هزینه ها و پیامد های زیادی را می تواند بر جامعه تحمیل کند. رضایت هر یک از زوجین سهم عمده ای در میزان بهره مندی خانواده از سلامت روان دارد. رضایت زناشویی ساده به دست نمی آید و خود تحت تاثیر متغیر های زیادی است. رضایت جنسی که خود متاثر از عوامل زیادی از جمله رضایت فرد از تن انگاره خود می باشد به عنوان یکی از این متغیر ها مورد بحث است. در این مطالعه دانشجویان متاهل( زن و مرد) ساکن در خوابگاه های دانشجویی دانشگاه فردوسی مشهد، بطور تمام شماری مورد بررسی قرار گرفتند . ابزار این مطالعه پرسشنامه های مقیاس سازگاری زناشویی( DAS)، پرسشنامه رضایت جنسی و پرسشنامه رضایت از تن انگاره (SWBI)، سوئوتو و گارسیا( 2002) می باشند. اطلاعات به دست آمده از پرسشنامه ها توسط نرم افزار آماری SPSS ، و با استفاده از رگرسیون چند گانه، ضریب همبستگی پیرسون و آزمون t برای گروه های مستقل، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج حاکی از آن بود که رضایت از تن انگاره و رضایت جنسی، می توانند به ترتیب (61/. و 26/.) از واریانس رضایت زناشویی در دانشجویان متاهل را پیش بینی کنند. همچنین متغیرهای رضایت از جنسی با رضایت زناشویی، رضایت از تن-انگاره با رضایت زناشویی ، و رضایت جنسی با رضایت از تن انگاره ، با هم ارتباط مثبت و معناداری داشتند. نتایج همچنین بیانگر این بود که بین دو جنس در متغیر های رضایت از تن انگاره، رضایت جنسی و رضایت زناشویی تفاوت معناداری وجود ندارد. با توجه به نتایج و وجود ارتباط بین متغیر های رضایت از تن انگاره، رضایت جنسی و رضایت زناشویی لزوم توجه بیشتر درمانگران به حیطه درمان مسائل جنسی زوجین را مطرح می کند و کاربرد برنامه هایی در زمیــنه اصـــلاح تن انگاره در بین جوانان و مخصوصا زوجین می تواند باعث بهبود عملکرد جنسی در آنها و در نتیجه رضایت بیشتر از زندگی زناشــویی شان شود.

 كليد واژه: رضایت زناشویی; رضایت جنسی; رضایت از تن انگاره; دانشجویان متاهل

مقایسه نگرش فرزند نسبت به پدر در بين فرزنداني كه پدرانشان

نام و نام خانوادگي : سمانه خليلي ميبدي

استاد راهنما : نسرين حاجي زاده

تاريخ ارائه: ۱۳۸۶

رشته و گرايش : روانشناسي-عمومي

مقطع: کارشناسی

دانشگاه: پیام نور واحد کرج

هدف تحقيق حاضر مقایسه نگرش فرزند نسبت به پدر در بين فرزنداني كه پدرانشان در شيفت روز وشيفت شب كار مي كنند.

اين تحقيق از نوع پس رويدادي مي باشد .براي اجراي اين پژوهش از جامعه آماري پژوهش كه شهر تهران بود به شيوه در دسترس 100 نفر (50 نفر از پدران شاغل در شيفت روز و 50 نفر از پدران شاغل در شيفت شب ) براي نمونه گيري انتخاب شدند. پس از مشخص شدن نمونه آماري از اين دو گروه پرسشنامه 25 سوالي نگرش فرزند نسبت به پدر ( CAF ) که برای اندازه گیری دامنه،میزان یا شدت مشکلات فرزند با پدر ومادرش ساخته شده گرفته شد و نتايج حاصله با استفاده از آمار توصيفي ( میانگین ،انحراف معیار و ... ) و آمار استنباطی ( آزمون t جهت مقایسه میانگین گروهها و تحلیل واریانس یک طرفه) مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت و نتيجه حاصله نشان دادكه :

بين ميانگين نگرش فرزندان نسبت به پدر در پدران شيفت روز و شيفت شب تفاوت معنا داري وجود دارد( p<0/01).به طوري كه ميانگين نگرش فرزندان به پدران شاغل در شيفت روز مثبت تر از نگرش فرزندان به پدران شاغل در شيفت شب است.

بررسی رابطه بین رضایت زناشویی مادر بر میزان سازگاری اجتماعی فرزندان

نام و نام خانوادگي : معصومه صدیقی

دانشگاه : پیام نور واحد ورامین

استاد راهنما : دکتر ابوالفضل شعبان‌پور

تاريخ دفاع : 86-1385

رشته و گرايش : روانشناسي عمومی-کارشناسی

پژوهش حاضر که به بررسی رابطه بین رضایت زناشویی مادر بر میزان سازگاری اجتماعی فرزندان (18 ـ 13) سال شهرستان ورامین پرداخته شده است.

فرضیه پژوهش به این صورت است که آیا رابطه معناداری بین رضایت زناشویی مادر با میزان سازگاری اجتماعی فرزندان وجود دارد.

محقق بدنبال این مسئله است که روشن کند آیا بین رضایت زناشویی مادر با میزان سازگاری اجتماعی فرزندان همبستگی معناداری وجود دارد یا خیر؟

در پژوهش حاضر متغیر مستقل رضایت زناشویی مادر و متغیر وابسته سازگاری اجتماعی فرزندان است.

جامعه آماری شامل کلیه مادران شهرستان ورامین که تعداد 30 نفر از آنها به روش نمونه گیری تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شده اند.

ابزار سنجش شامل پرسشنامه رضایت زناشویی Enrich و سازگاری اجتماعی WINELEND بوده است.

نتایج حاصله نشان داد که بین رضایت زناشویی مادر با سازگاری اجتماعی فرزندان همبستگی معناداری وجود ندارد.

بررسي سلامت عمومي، راهبردهاي مقابله‌اي و رضايت زناشويي در زنان نابارور تحت درمان IVF

جلال شاكري (M.D.)1، منير حسيني (M.Sc.)2، صنوبر گلشني (M.D.)2، خيراله صادقي (M.Sc.)3،4، وحيد فيض‌الهي (M.D.)2

 1- گروه روانپزشكي، دانشكده پزشكي، دانشگاه علـوم پـزشكي و خدمات بهداشتي‌ـ درماني كرمانشاه، كرمانشاه، ايران.

2- بخش روانپزشكي، بيمارستان فارابي، دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي‌ـ درماني كرمانشاه، كرمانشاه، ايران.

3- گروه روانشناسي، دانشكده پزشكي، دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي‌ـ درماني كرمانشاه، كرمانشاه، ايران.

4ـ دانشجوي دكتراي روانشناسي، گروه روانشناسي، انستيتو روانپزشكي تهران، تهران، ايران.

 

  چكيده :

زمينه و هدف: مشكل ناباروري در دنياي امروز به صورت يك نگراني اجتماعي درآمده و با معضلات روان‌شناختي و اجتماعي متعددي همراه است. ايـن پديده به عنـوان حادثـه‌اي استرس‌زا، هيجان‌آور و ناكام كننده بـراي زوجيـن به خصوص زنـان مطرح مي‌باشد. ناباروري بر روابط بين فردي، اجتماعي و زناشويي تأثير گذاشته و مي‌تواند منجر به عدم تعادل روانـي و طلاق بين زوجين گـردد. عـلاوه بر ايـن، مطالعات متعدد نشـان داده است انجـام لقاح خارج رحمي خود نيز مي‌تواند با اختلالات روان‌شناختي متعدد و شديدي همراه باشد. از سوي ديگر با توجه به ميزان بالاي باروري در ايران به لحاظ جنبه‌هاي اجتماعي‌ـ فرهنگي آن به خصوص نزد زنان، اهميت ويژه‌اي را جهت مطالعه اين پديده با تكيه بر جنبه‌هاي روانـي‌ـ اجتماعي مطرح مي‌نمايد. بدين منظور اين پژوهش كه مطالعه‌اي توصيفي است با هدف تعيين ميزان سلامت‌رواني، رضايت از زناشويي و نوع راهبردهاي مقابله‌اي زنان نابارور انجام شده است.

 

روش بررسي: در اين پژوهش تعداد 150 زن نابارور مراجعه‌كننده به مركـز ناباروري چهارمين شهيد محراب كرمانشاه در سال 1382 با روش نمونه‌گيري آسان انتخاب و مورد بررسي قرار گرفتند. اطلاعات به وسيله پـرسشنامه‌هاي سلامت عمـومي GHQ-28، پـاسخ‌هاي مقـابله‌اي CRI و شاخص رضايـت زناشويـي IMS جمع‌آوري و براي ارزيابي يافته‌هاي تحقيق از روش‌هاي آماري t و c2 در سطح معني‌داري 05/0 درصد و نرم افزار SPSS استفاده شد.

 

نتايج: اين مطالعه نشان داد 44% زنان نابارور براساس پرسشنامه سلامت عمومي بيمار بودند. براساس نتايج اين پرسشنامه افراد مورد بررسي به دو گروه زنان سالم و بيمار تقسيم شدند. ميزان اضطراب در افـراد بيمار و اختلال در عملكرد در افـراد سالم به طور معني‌داري بالا بود (01/0=p). 34% زنان نابارور، كه اغلب آنان براساس پرسشنامه سلامت عمومي بيمار تشخيص داده شده بودند، پاسخ‌هاي مقابله‌اي متمركز بر هيجان داشتند و 93% افراد سالم، شيوه مقابله‌اي مسئله مدار داشتند. همچنين يافته‌ها، حاكي از آن است كه مسئله ناباروري تأثير نامطلوب چنداني در رضايت زناشويي افراد سالم نداشته است. در حالي كه 35% افراد بيمار، عدم رضايت زناشويي را عنوان كرده بودند.

 

نتيجه‌گيري: با توجه به نتايج اين بررسي ناباروري مي‌تواند در فرد نابارور تأثيرات روانشناختي فراواني به همراه داشته باشد و زمينه‌ساز بروز اختلالات رواني و مشكلات زناشويي شود. لذا همراهي تيم روانپزشكي با متخصصين درمان ناباروري در بهبود روند درماني و ممانعت از بروز مشكلات روانپزشكي در آنان مؤثر مي‌باشد.

 كليد واژگان: سلامت عمومي، رضايت زناشويي، شيوه‌هاي مقابله‌اي، ناباروري، لقاح داخل آزمايشگاهي.

بررسي رابطه رضايت از زناشويي با منبع کنترل در کادر درماني بيمارستانهاي تابع دانشگاه علوم پزشکي تهران

نام و نام خانوادگي : ناصر گودرزي

دانشكده : دانشکده علوم تربيتي

استاد راهنما : محمدتقي فراهاني

تاريخ دفاع : ۷۸

رشته و گرايش : کارشناسی ارشد علوم تربیتی

دانشگاه: دانشگاه صدرا

اين پژوهش تحت عنوان "بررسي رابطه رضايت زناشويي با منيع کنترل در کادر ذرماني بيمارستانهاي دانشگاه علوم پزشکي تهران در سال 77-78 انجام شد. هدف از اجراي اين پژوهش بررسي رابطه مولفه‌هاي رضايت از زناشويي (رضايت از ديدگاه همسر، درک و تفاهم و رضايت جنسي) با منبع کنترل افراد (شامل گرايش‌هاي سه‌گانه دروني (1)، اعتقاد به قدرتمند بودن ديگران (P)، و شانس (C) و تعيين سهم هر يک از اين متغيرها (منبع کنترل) در پيش‌بيني رضايت از زناشويي در هر سه مولفه بوده است . جامعه پژوهش شامل که در درمانگران دانشگاه علوم پزشکي تهران بود. حجم نمونه پژوهش 93 زن و مرد بوده است . جمع‌آوري داده‌ها از طريق پرسشنامه "آزمون سنجش منبع کنترل با گرايشهاي (IPC) لونسون و "پرسشنامه رضايت از زناشويي راف ، نسخه فارسي که توسط محقق تحليل عاملي شده است ، انجام گرفته است . اين پرسشنامه در يک مطالعه مقدماتي بر روي 318 نفر زن و مرد از جامعه تحقيق اجرا شد که با ظاهر شدن سه عامل اصلي در آن، روايي و پاياني آن بدست آمد. جهت تجزيه و تحليل يافته‌هاي، علاوه بر روشهاي آمار توصيفي از تحليل عوامل و تحليل رگرسيون چند متغيره به روش گام به گام استفاده شده است . تحليل آماري بر روي داده‌هاي پژوهش نشان داد که بين منبع کنترل دروني (1) و مولفه‌هاي رضايت زناشويي يعني (رضايت از ديدگاه همسر، رضايت جنسي و درک و تفاهم) رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. از طرف ديگر يافته‌ها نشان داد که بين منبع کنترل با گرايش اعتقاد به قدرتمند بودن ديگران (ح) و رضايت زناشويي (رضايت از ديدگاه همسر، درک و تفاهم) رابطه منفي و معنادار وجود دارد. اما بين منبع کنترل اعتقاد به قدرتمند بودن ديگران و رضايت از زناشويي (رضايت جنسي) رابطه معناداري وجود ندارد. همچنين يافته‌ها نشان داد که بين منبع کنترل با گرايش شانس (C) و ابعاد رضايت از زناشويي (رضايت از ديدگاه همسر، درک و تفاهم و رضايت جنسي) رابطه منفي وجود دارد. که در مولفه اول (رضايت از ديدگاه همسر) و متغير مولفه دوم (درک و تفاهم) اين رابطه معاندار است . اما اين معناداري به حدي نيست که وارد معادله رگرسيون شود. و در مورد متغيير ملاک سوم (رضايت جنسي) با منبع کنترل با گرايش شانس (C) رابطه معناداري وجود ندارد.

بررسی رابطه رضايت زناشويي مادران با سازگاري اجتماعي و پيشرفت تحصيلي فرزند دختر

مولف (مولفين): صديقه زمانپور كارشناسي ارشد روانشناسي تربيتي , محمدنقي فراهاني دانشيار دكترا روانشناسي , مهرناز شهرآراي دانشيار دكتري تخصصي آموزش و پرورش

تاريخ انتشار: ارديبهشت 1383

محل دستيابي: دانشگاه شهيد بهشتي پژوهشكده خانواده 

سمينار: كنگره سراسري آسيب شناسي خانواده در ايران نخستين

چكيده: اين پژوهش به بررسي رابطه بين رضايت زناشويي مادر و سازگاري اجتماعي پيشرفت تحصيليفرزند دختر پرداخته است.اطلاعات لازم از طريق اجراي پرسشنامه ENRICH(اولسون و همكاران،1983) و پرسشنامه رفتار انطباقي(سازگارانه)كودك (ARIC) و كارنامه تحصيلي 189 نفراز دانش أموزان دختر پايه پنجم دبستان و مادر أنها جمع أوري شده است. نتايج حاصل از تحليل داده ها با استفاده از روش همبستگي پيرسون و رگرسيون چند متغيري نشان داد:1)بين رضايت زناشويي مادر و سازگاري اجتماعي كودك رابطه مثبت معناداريوجود دارد،2)بين رضايت زناشويي و مادر و پيشرفت تحصيلي (معدل كل)و نمره ادبيات فرزند رابطه مثبت مشاهده شد،3)رابطه بين سازگاري اجتماعي كودك و پيشرفت تحصيلي (معدل كل)او وجود دارد.تحليل رگرسيون نشان داد كه رضايت زناشويي مادر نسبت به سازگاري اجتماعي كودك تاثير كمتري بر ميزان پيشرفت تحصيلي (معدل كل)كودك دارد.يافته هاي فرعي پژوهش نشان داد،در حالي كه بين سازگاري اجتماعي كودك و نمره ادبيات و رياضي كودك رابطهمثبت و معنادار است،بين رضايت زناشويي مادر و نمرات رياضي كودك رابطه معنادرا وجودندارد.تلويحات تربيتي اين پژوهش براي والدين،مربيان و مشاوران مورد بحث قرار مي گيرد.  

بررسي عوامل موثر در تقاضاي طلاق زنان سنين 20 تا 40 سال شهر تهران و مقايسه آن با عوامل رضامندي زناني

تاريخ ارائه: 1374

دانشگاه: علامه طباطبائي

دانشکده: علوم تربيتي و روانشناسي - علامه

نام دانشجويان: مينا علي اسماعيلي 

مقطع تحصيلي: كارشناسي ارشد 

رشته تحصيلي: روانشناسي عمومي

اساتيد راهنما: مريم سيف نراقي استاد دكتري تخصصي آموزش و پرورش   

اساتيد مشاور: يوسف كريمي دانشيار دكتري تخصصي روانشناسي تربيتي 

کليد واژه: طلاق,ازدواج,اختلالات طبقاتي,Divorce 

چكيده: هدف تحقيق : بررسي مسائل مادي و اخلاقي و فرهنگي طبقاتي كه سبب از هم پاشيدگي زندگي مي شود. 1- آيا بين مسائل و مشكلات مادي در خانواده هائيكه در مرز طلاق قرار گرفته اند با خانواده هائيكه از زندگي راضي هستند تفاوت وجود دارد؟ 2- آيا بين مسائل و مشكلات مرتبط با عصبي بودن همسر در خانواده هائيكه در مرز طلاق قرار گرفته اند با خانواده هائيكه از زندگي راضي هستند تفاوت دارد؟ و... روش تحقيق : روش علي يا پس از وقوع مي باشد. جامعه آماري : كليه بانواني متقاضي طلاق بين سنين 20 تا 40 سال شهر تهران و بانواني كه از نظر سن و وسعت حوزه تحقيق با متقاضيان طلاق جور شده اند اما راضي زندگي هستند تشكيل مي دهند. يافته هاي تحقيق : بيشتر زنان متقاضي طلاق بين 24 تا 29 سال مي باشند. بيشترين در درصد در رابطه با ميزان تحصيلات زنان متقاضي طلاق از ديپلم به پايين مي باشد كه در واقع بالاترين درصد متقاضيان طلاق بطور اخص داراي تحصيلات در سطح ديپلم مي باشد. و زنان خانه دار هستند. و مربوط به زناني است كه همسران آنها ديپلمه هستند و.... نتيجه گيري : نتايج تحقيق نشان مي دهد كه عمده ترين علل با جمع درصدهاي ميزان بسيار زياد و زياد و در بعضي موارد جمع درصدهاي بسيار كم و هيچ به ترتيب بالاترين درصد بشرح زير است: در درجه اول عدم تفاهم اخلاقي با همسر مي باشد كه در واقع 80 درصد را در بر مي گيرد و در درجه دوم عدم احساس مسئوليت همسر كه شامل 74 ردصد است. در درجه سوم مشكلات مادي زندگي مشترك آنان 60 درصد و سپس فحاشي همسر 47 درصد بدبيني زنان متقاضي طلاق با همسرانشان 27 درصد عدم رضايت از شغل همسر 27 درصد و .... مي باشد. و پيشنهاد مي شود كه : 1- اين تحقيق در جامعه گسترده تري با حجم نمونه بيشتري صورت گيرد. 2- اين تحقيق جهت بانوان متقاضي طلاق در سنين مختلف صورت گيرد. اين پايان نامه همراه با جدول ، نمودار ،كتابنامه و در 187 ص ارائه گرديده شده است.  

تاثير زوج درماني به شيوه درمان عقلاني –هيجاني رفتاري بر تعارضها و افکار غير منطقي زوجين مراجعه کننده

نام و نام خانوادگي : کبري قرباني

دانشكده : علوم تربيتي و روانشناسي

استاد راهنما : دکتر ايران باغبان

تاريخ دفاع : 5/7/84

رشته و گرايش : مشاوره-خانواده

استاد مشاور : دکتر سيد احمدي احمدي

هدف اين پژوهش بررسي تأثير زوج درماني به شيوه درمان عقلاني – هيجاني رفتاري برتعارض ها و افكار غيرمنطقي زوجين بوده است. روش پژوهش نيمه تجربي و متغيرمستقل، شيوه درمان عقلاني – هيجاني رفتا ري و متغيرهاي وابسته هم، تعارضات زناشويي و افكار غيرمنطقي زوجين بوده است. در اين پژوهش نمونه مورد نظر (20 زوج) از بين مراجعه كنندگان به مركز مشاوره بهزيستي و فرهنگسراي شهيد همت كه داراي تعارض زناشويي بودند، انتخاب و به صورت تصادفي در گروه گواه و آزمايش قرار گرفتند.فرضيه هاي اصلي تحقيق عبارت بودند از:1) زوج درماني به شيوه درمان عقلاني – هيجاني رفتاري تعارض زناشويي را كاهش مي دهد 2) زوج درماني به شيوه درمان عقلاني – هيجاني رفتاري افكار غيرمنطقي زوجين را كاهش مي دهد. گروه آزمايش و گواه با پرسشنامه هاي تعارضات زناشويي و افكار غيرمنطقي زوجين مورد آزمون قرارگرفتند. روي گروه آزمايش ،متغيرمستقل اعمال شد و روي گروه گواه، هيچ متغيري اعمال نشد. نتايج پس آزمون با تحليل كواريانس و تحليل مانوا به وسيله نرم افزار آماري SPSS تحليل شد. نتايج نشان داد كه: زوج درماني به شيوه درمان عقلاني – هيجاني رفتاري در كاهش تعارضات زناشويي و افكار غيرمنطقي زوجين مؤثربوده است(01/0>p) اين شيوه برخرده مقياس هاي همكاري، رابطه جنسي، واكنش هاي هيجاني، رابطه فردي با خويشاوندان خود و رابطه خانوادگي با خويشاوندان همسر و دوستان و جلب حمايت فرزند موثر بوده است ولي برخرده مقياس جدا كردن امورمالي مؤثر نبوده است. همچنين برخرده مقياس هاي افكار غيرمنطقي، وحشتناک پنداري ناکامي و ناراحتي ،حكم هاي كمال گرايانه براي خود، همسر و ارتباط، فلسفه سرزنش و تنبيه، نياز شديد به محبت و حمايت و غير قابل کنترل بودن هيجانها مؤثر بود است.